تبليغاتX
مادر
در وصف مادر
تو ای مادر
که یک عمره
دلت با غصه همسازه
صبوری های تو مادر
منو به گریه می اندازی
مثل یک طفل خواب آلود
من محتاج آغوشم
از آن لالاییات مادر
بخون بازم توی گوشم

برای سرنوشت من
تو دلواپس ترین بودی
برای اشک های من
همیشه آستین بودی
تو ای همیشه غمخوارم
تو ای محرم ترین یارم
به نام نامیه مادر
همیشه دوستت دارم
نوازش کن مرا با دست
که فرزند تو غمگینه
کی می خواد بعد از این
تو قلب من جای تو بنشینه

مادر عزیزم دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 تیر1387ساعت   توسط مریم  | 

 

روز مادر يعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبوری!

روز مادر يعنی به تعداد همه روزهای آينده تو ،دلواپسی!

روز مادر يعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بيداری !

روز مادر يعنی مرور ۹ ماه خاطرات در او زنده بودن وبا او تپيدن !

روز مادر يعنی بهانه بوسيدن خستگی دستهايی که عمری به پای باليدن تو چروک شد

روز مادر يعنی بهانه در آغوش کشيدن زنی که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود

روز مادر يعنی باز هم بهانه مادر گرفتن....

و من دلم برای تو تنگ شده

 

 

مادرم ای زیباترین و لطیف ترین گل بوستان هستی

تو لبریز از عظمتی

ترا دوست دارم و می ستایمت

 

روز مادر را به همه مادرای خوب و مهربون از جمله مامان گل خودم تبریک میگم

و برای شادی روح مادرای عزیزی که هم اکنون در کنار ما نیستند دعا میکنم

 

همه روز من روز مادر است

مادر دوستت دارم ....

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 تیر1387ساعت   توسط مریم  | 

شبی پسر بچه ای یک برگ کاغذ به مادرش داد .مادر که در حال اشپزی بود دستهایش را با حوله پاک کرد و نوشته  را با صدای بلند خواند او نوشته بود صورتحساب:

کوتاه کردن چمن باغچه ۵ دلار

مرتب کردن اتاق خوابم ۱ دلار

مراقبت از برادر کوچکم ۲ دلار

نمره ریاضی خوبی که گرفتم ۳ دلار

بیرون بردن سطل زباله ۱ دلار

جمع بدهی شما به من ۱۲ دلار .

مادر نگاهی به چشمان منتظر پسرش کرد چند لحظه خاطراتش را مرور کرد و سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب این عبارات را نوشت:

بابت سختی ۹ ماه بارداری که در وجودم رشد کردی  هیچ

بابت تمام شبهایی که به پایت نشستم و برایت دعا کردم   هیچ

بابت همه زحماتی که در این چند سال برایت کشیدم تا تو بزرگ شوی  هیچ

بابت غذا  نظافت تو  اسباب بازیهایت  هیچ

و اگر شما اینها را جمع بزنی خواهی دید که هزینه عشق واقعی من به تو هیچ است .وقتی که پسر انچه را که مادرش نوشته بود خواند چشمانش پر از اشک شد و در حالی که به چشمان مادرش نگاه میکرد گفت: مامان....دوستت دارم . انگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت :

قبلا به طور کامل پرداخت شده .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت   توسط مریم  | 

 

برای تو می نویسم ....

برای تویی كه تنهایی هایم پر از یاد توست...

برای تویی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست...

برای تویی كه احساسم از آن وجود نازنین توست...

برای تویی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...
 
برای تو مادر...
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت   توسط مریم  | 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت   توسط مریم  | 

 
روي تو همچون ماه
دست تو اوج صفا
قلب تو معدن مهر
در كلامت نبود غير دعا
چشم تو چشمه نور
طاق ابروي تو محراب دل است
كه همه عمر سر از سجده آن برنكنم
دل من قبله نماست
كه بجز قبله جانت نرود جاي دگر
جانمازت چه لطيف
جنس آن برگ درخت ليمو
زير پايت چشمم
شوق ديدار بهشت است كه چشمم آنجاست
خاك پايت بكنم سرمه چشمم كه دواست
مادر اي مادر من
 
+ نوشته شده در  جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت   توسط مریم  | 

در فرودگاه گفتگوی لحظات اخر بین مادر و دختری را شنیدم:

هواپیما در حال حرکت بود و انها همدیگر را بغل کردند و مادر گفت:دوستت دارم و ارزوی کافی برای تو میکنم .دختر جواب داد : زندگی ما با هم بیشتر از کافی هم بوده است .محبت تو همه ان چیزی بوده که من احتیاج داشتم من نیز اروزی کافی برای تو میکنم .

انها همدیگر را بوسیدند و دختر رفت .مادر به طرف پنجره ای امد که من در کنارش نشسته بودم .انجا ایستاد و میتوانستم ببینم که می خواست و احتیاج داشت که گریه کند.من نمیخواستم که خلوت او را بهم بزنم ولی خودش با این سوال اینکار را کرد :تا حالا با کسی خداحافظی کردید که میدانید برای اخرین بار است که او را میبینید ؟

جواب دادم بله  کردم.منو ببخشید که فضولی میکنم چرا اخرین خداحافظی؟

او جواب داد: من پیر و سالخورده ام او در جای خیلی دور زندگی میکنه .من چالشهای زیادی رو پیش رو دارم و حقیقت این است که سفر بعدی او برای مراسم دفن من خواهد بود.

شنیدم وقتی داشتید خداحافظی میکردید  گفتید ارزوی کافی برای تو می کنم .میتوانم بپرسم یعنی چه؟ شروع به لبخند زدن کرد و گفت:این ارزویی است که نسل بعد از نسل به ما رسیده

او مکثی کرد و در حالیکه سعی میکرد جزییات را بخاطر بیاورد لبخند بیشتری زد و گفت :وقتی که ما گفتیم ارزوی کافی برای تو میکنم ما میخواستیم که هر کدام زندگی ای پر از خوبی به اندازه کافی که البته می ماند  داشته باشیم .سپس روی خود به طرف من کرد و این عبارتها را عنوان کرد:

ارزوی خورشید کافی برای تو میکنم که افکارت را روشن نگه دارد بدون توجه به اینکه روز چقدر تیره است.

ارزوی باران کافی برای تو میکنم که زیبایی بیشتری به روز افتابیت بدهد.

ارزوی شادی کافی برای تو میکنم که روحت را زنده و ابدی نگه دارد.

ارزوی رنج کافی برای تو میکنم که کوچکترین خوشی ها به بزرگترینها تبدیل شود.

ارزوی بدست اوردن کافی برای تو میکنم که با هر چه میخواهی راضی باشی.

ارزوی از دست دادن کافی برای تو میکنم تا بخاطر هرانچه داری شکرگذار باشی .

 ارزوی سلام های کافی برای تو میکنم که بتوانی خداحافظی اخرین راحت تری داشته باشی .

بعد شروع به گریه کرد و از انجا رفت...

میگویند تنها یک دقیقه طول میکشد که دوستی پیدا کنی  یک ساعت طول میکشد تا از او قدردانی کنی اما یک عمر طول میکشد تا او را فراموش کنید...

نقدیم به شما دوستان عزیزم

ارزوی کافی برایتان میکنم...

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت   توسط مریم  | 

 

مادر ای استاد دانشگاه عشق

                              ای فنا گر دیده اگاه عشق

چشمه جوشان فیض رحمتی

                            اسوه عشق و صفا و همتی

نور تو مادر چراغ محفل است

                           جایگاه تو مسلم در دل است

همچو اسپندی در اتش سوختی

                          تا به من عشق و وفا اموختی

تا که پرورده ای مرا ای مادرم

                         تا ابد باشی چو گل تاج سرم

ای نگین بر حلقه انگشترم

                        خستگی را خسته کردی مادرم

عشق هم پرورده دامان توست

                       هرچه دارم  مادر از ایمان توست

عطر گل مادر ز تو دارد نشان

                       در کنارم تا فراسوها بمان

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 فروردین1387ساعت   توسط مریم  | 

خواندم ترانه اي زيبا برايت مادر
ميون ترانه هام نوشتم نامت را
نوشتم نامت را با بغض با گريه هاي دور
نوشتمت ،نوشتمت ترانه خوان شعر هايم
نوشتمت با كلماتم نام زيبايت را
و بر هر شاخه ي گل مریم بازمي نويسم
دوستت دارم
مادر
 
 
+ نوشته شده در  جمعه 16 فروردین1387ساعت   توسط مریم  | 

مادر

من امشب در سکوت خلوت قلبم

به یاد مادر تنهای تنهایم

به یاد مادری کز شیره جانش

درخت زندگیم بارور بنمود

بیاد مادری کز نیمه هر شب

سربالین دلبندش تک وتنهای تنها بود

بیاد مادری که با نوای گرم لالایی خود

در کهکشان خلوت شب

چلچراغ زندگانی را

به همراه نوایش رقص می کردند

اگر چه از برم دوری

ولی نام تو بر لوح دلم حکاکی است مادر

وانگه نام تو بر این لبم خاموش شود مادر

که اخر لحظه عمرم به پایان می رسانم من

 

واقعا چطور ميشه از زحمات مادر تشكر كرد ؟ آيا با گفتن يك جمله و يا تقديم شاخه اي گل ميتوان گفتني ها را گفت ؟ عمق و وسعت فداكاري مادر آنقدر عظيم و بزرگ است كه مطلقا نميشه با اين نشانه هاي زميني به ان اشاره داشت , اما سعي ميشه تا با حداقل كاري كه ميتوان كرد , گوشه ناچيزي از تشكر خودمونو ابراز كنيم . تشكر از موجودي بس گرانبها و عزيز كه حتي اگر دنيا را هم به پايش بريزيم , باز نميتوان حق مطلب را ادا كرد .

مادر عزيز و مهربانم :این عید باستانی را تبریک میگم امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشی

اين روز را به همه مادران و پدرهای خوب و مهربون و همچنین شما دوستان عزیزم تبريك ميگويم ...

 

مادر خوبم

گل خوشبو و مهربانم  خورشید گرمابخش زندگیم

سال نو ات مبارک 

 

هفت سین دنیا را از

سلامتی  سرور سخاوت سادگی سعادت سرافرازی و سربلندی را برای همه خواستارم

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت   توسط مریم  |